ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

217

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

زخمى كه قبل داشته و درد آن عود نمود درگذشت . مثنى هنگام مرگ بشير بن خصاصيه را بجانشينى خود و فرماندهى سپاه برگزيده بود كه در آن زمان سعد در محل زرود بود . عدهء لشكر او ( با مددى كه بعد رسيد ) بالغ بر هشت هزار گرديد . عمر بقبيله بنى اسد دستور داد كه در مرز سرزمين خود ما بين حزن و بسيطه ( دو محل ) اقامت كنند آنها هم با عده سه هزار جنگجو در آن مرز لشكر زدند . سعد هم از آنجا تا محل شراف لشكر كشيد و در آنجا منزل گرفت كه اشعث بن قيس با عده هزار و هفتصد از اهل يمن به او پيوست . مدد پياپى رسيد تا عدهء جنگجويان قادسيه متجاوز از سى هزار گرديد . بعد از جنگ هم عدهء كه شمرده شده و از غنايم بهره‌مند گرديده بالغ بر سى هزار بود . در ميان اعراب كسى نسبت بايرانيان دليرتر از قبيلهء ربيعه نبود بدين سبب مسلمين ربيعه را ( شير ) ناميدند . عرب در جاهليت ايرانيان را شير مىگفتند روميان را هم شير مىخواندند ( گويا شير اختصاص بايرانيان داشت و علامت پرچم هم شير بوده و هست و ربيعه كه تابع ايران بودند بدين سبب شير ناميده مىشدند و بعد در جنگ ايران كه دلير شدند همين صفت را ربودند ) . عمر هيچ خردمند و شريف و خطيب و شاعر يا شخصى محترم و آبرومند ميان مردم نگذاشت كه او را با سعد روانه نكرده باشد . سعد هم سپاهيان مثنى را كه در عراق در محل شراف بودند نزد خود خواند و آنها را آراست . امراء را هم معين و صفوف را منظم كرد براى هر ده سرباز يك ده يار با منصب عريف ( ده باشى - ده‌يار ) معين كرد . پرچمها را هم بمردان خوش سابقه و دلير سپرد . امراء سپاه را هم براى عقب داران و مقدمه و پيادگان و طلايع ( پيش روان ) و جناحين معين و منصوب نمود . هيچ كارى نميكرد مگر بامر عمر و نامه و دستور او . فرماندهى مقدمه را بزهرة بن عبد اللّه بن قتاده بن حويه واگذار نمود و او پيش رفت تا بعديب رسيد او از ياران پيغمبر بود . عبد اللّه بن معتم را كه او نيز از ياران بود فرمانده ميمنه نمود . فرماندهى ميسره